به دنبال یک فریم شاد

ثبت دقایق خوب و شاد زندگی من... در فریم های کوچک وبلاگ

به دنبال یک فریم شاد

ثبت دقایق خوب و شاد زندگی من... در فریم های کوچک وبلاگ

زیبای یافته شده 4

چشمهام رو بستم و به خودم یادآوری کردم که قوی باشم . مادرم از وقتی که برادر بزرگترم و پسر محبوبش مرد, دیگه باهام حرف نزده . هنوزم لحظه ای که اون صاف دراز کشیده بود رو به یاد میارم . من کنار بستر جرمی (Jeremy ) بودم ولی وقتی که اون داشت برای هر نفسش می جنگید , هیچ کاری از دستم ساخته نبود. یه راننده  مست کامیون بهش زد و اون دچار خونریزی داخلی همراه با شکستگی دنده ها و صدمات گسترده به سرش شد . ما هیچ نظری در مورد اینکه آیا به هوش میاد یا اگه هم بیاد , ما رو بخاطر میاره یا نه , نداشتیم . از خودمون می پرسیدیم , آیا اون جرمی ماست ؟ یا برای بقیه عمرش یه زندگی گیاهی داره ؟

به گمونم دست آخر قلبش به حد کافی قوی نبود و درست یک ساعت و بیست و دو دقیقه بعد از ورودش به اورژانس , فوت کرد. این منو له کرد . نفرین به روزگار , مرگش من و کِل رو داغون کرد , و بخصوص مامانم رو , کسی که همه تقصیرها رو گردن من انداخت . فکر میکنم دردی که می کشید براش بیش از حد زیاد بود و تنها راهی که می تونست به دردش غلبه کنه , این بود که عصبانی بشه , از دنیا , از من ! ولی خداوندا , این کار صدمه زده بود.

تا وقتی که اشک ,گونه ها و چونَم رو خیس میکنه , نمی فهمم دارم گریه میکنم . دلم برای برادرم به شدت تنگ شده .  کِل اشکهام رو  پاک میکنه , چشمای کهرباییش پر از نگرانیه . زمزمه میکنم : " خوبم " . تلاش میکنم تا احساساتم را مهار کنم . کِل بازوش رو دورم حلقه و منو به سمت ماشینش هدایت می کنه . میدونم که برای انجام کاری غیر از مرور این لحظات وحشتناک , مجبورم حرکت کنم و به جلو برم .

داریم در طول پارکینگ راه میریم که یه ماشین اسپرت زرد قناری با راه راه های تیره باریک پر جزئیاتی, در دو طرفش , می بینم . از ظاهرش می تونم بگم که یه جاگوار5** نوی شرکت فراری هست . چیز زیادی در مورد ماشین ها نمیدونم ولی این دوستداشتنی ترین ماشینیه که تا حالا به چشم دیدم . هر اینچ رنگ زردش برق میزنه و کاملا صیقلیه و خطوط باریک آبی - نیلی و سیاه اطرافش , تضاد کاملی با رنگ زرد درخشانش داره . کاپوت بالاست و من با دورنمایی از یک جفت ران بی چربی وعضلانی که همونطور که داره زیر کاپوت کار میکنه , به جلوی یک تایر فشرده شده , میخکوب میشم. و وقتی یه جفت چشم طوسی- آبی نافذ بهم خیره میشه نفسم بند میاد و حاضرم قسم بخورم که قلبمم از تپش می ایسته . درست مثل اینه که هوای اطرافم توسط چیزی که جلوی خودم می بینم , تخلیه میشه . نفسام به شماره می افته چون مجذوب مردی شدم که در فاصله کمتر از بیست فوتیم 6 ایستاده.  با موهای قهوه ای آشفته ای که دلم میخواد بدوم و برم انگشتهام رو توش فرو کنم و به چشمهایی که باعث شده من سرجام خشکم بزنه , زل بزنم . انگار که هیپنوتیزم شدم!

چشمهاش افسونم کرده , دوگوی طوسی -آبی تابناک. بینی و استخوان گونه های کشیده اش , صورت عالیش رو تکمیل میکنن. دهان به زیبایی تراش خورده  شده اش رو, یه لبخند نصفه ی کجکی پوشونده. به نحوی , اون باعث میشه که بسرعت , خونم به جوش بیاد وتحریک بشم . چشمهام به تدریج رو به پایین و روی بدنش حرکت میکنه . یه پیراهن سفید مردونه پوشیده که دکمه باز بالاییش , سینه اش رو به بهترین حالت نشون میده و همراه اون , یه شلوار جین رانگلر7* سیاه و کفش های مشکی هماهنگ با اون رو پوشیده .

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

6)فوت یا پا foot) واحد اندازه‌گیری طول برابر ۱۲ اینچ و معادل ۳۰٫۴۸ سانتی‌متر است که با مخفف ft  یا پریم (') نمایش داده می‌شود.

7)پوشاک جین (Jeans) به شلوارهایی گفته می‌شود که از کتان راه راه و زبر تهیه می‌شوند. واژه "جین" اغلب در اشاره به شلوارهایی با عنوان "جین آبی" (blue jeans) به کار می‌رود که توسط دو تاجر به نام‌های جاکوب دیویس (Jacob Davis) و لوی اشتراوس (Levi Strauss) در سال 1873 به بازار معرفی گشتند. در دهه 1950، شلوارهای جین که در ابتدا برای کابوی‌ها دوخته شده بودند در بین نوجوانان آمریکایی، رایج گشت. از بین برندهای تاریخی و قدیمی شلوارهای جین می‌توان به مارک "لیوایز" (Levi's)، "‌لی" (Lee) و رانگلر (Wrangler) اشاره نمود. شلوارهای جین در طرح‌ها و رنگ‌های مختلف وارد بازار می‌شوند. هم‌اکنون این شلوارها تبدیل به یکی از پوشش‌های رایج در سراسر جهان گشته و بالاخص شلوار جین آبی به عنوان نماد فرهنگ آمریکایی شناخته می‌شود.


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد