به دنبال یک فریم شاد

ثبت دقایق خوب و شاد زندگی من... در فریم های کوچک وبلاگ

به دنبال یک فریم شاد

ثبت دقایق خوب و شاد زندگی من... در فریم های کوچک وبلاگ

زیبای یافته شده 11

نمیدونم چقدر گذشته که ,  از درد بیدار میشم و خودمو طاق باز , توی تخت بزرگِ داخل اتاق خواب برایس می بینم . لباس هام بطور آشفته ای  روی زمین کپه شده ,در همون حال حس میکنم که شلوارم داره از پام سرمیخوره پایین  و دهنش بطور زننده ای  روی گردنمه. نــــه , خدای من , نــــــه ! اون نمی تونه اینکارو بکنه .  این اتفاق نمی تونه بیوفته .....

التماس میکنم :"نه .... نه .... لطفا .... بسه .... ", توانایی مقابله با دستهاش که من رو روی تشک به دام انداخته , ندارم. برایس روی پوستم پوزخند میزنه و خودش رو بهم می ماله , و باعث میشه که بدنم به رعشه بیوفته و از ترس بلرزه .  زمانی بود که فکر میکردم عاشقشم . اون موقع بخاطرش هرکاری میکردم . ولی حالا میدونم  که برای اون , همه چی یه بازی بود . این مردیه که وقتی اومدم اینجا , شناختم .

در حالیکه با زانوش بهم فشار میاره , دستهای خشن و بی رحمش توی کمرم فرو میره . دست آخر شورت توری ام از پام بیرون میاد . زانوم رو بالا میبرم و سعی میکنم اون رو با لگد از خودم دور کنم . "نــــه !! " , 

گریه میکنم و این باعث میشه به جای نواحی پایین ترش, به شکمش ضربه بزنم , اما به تلاشهای بیهوده و لگدهای بی فایده ام برای رهایی از دستش , ادامه میدم .

 " اووووه , عاشق این وقتهایی هستم که باهام می جنگی , پرنسس . بشدت مشتاقشم ."

بعد لب هاش رو روی فک , ترقوه , گردن و دست آخر لبهام می ماله . و وقتی زبونش رو داخل دهنم میکنه و می چرخونه , عاجزانه می نالم .

"تو ... مال ... منی ...آری (مخفف آریا)"

 بقیه این قسمت را ... در ادامه مطلب  بخوانید...


 هرکِلمه رو در فضای بین دهنهامون , پرتاب میکنه و می خنده . هرهر خنده اش توی گوشم , پوچ و بی رحمانه اس. من همچنان در حال مبارزه هستم . به زور سرم رو به یه طرف می چرخونم و سعی میکنم از وزنش, از صداش, از سرماش , و از دستهای سرد و مرطوبش که رون هام رو محکم گرفتن , فرار کنم ولی فایده ای نداره و وقتی اون ضربه میزنه ,  میزنه و میزنه , کسی اونجا نیست که گریه های دردمندانه منو بشنوه . هق هق هام توی سینه ام خفه میشه و بی صدا گریه می کنم و آرزو میکنم که این فقط یه کابوس باشه! درونم از یه حس نفرت انگیز و کثیف پر , و چشمام بسته میشه . به جای زندگی کردن در این شکنجه , ترجیح میدم که بمیرم.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد